کد خبر: ۹۹۲۲۴
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۰/۱۱
موضوعات مهمی در مورد اوضاع امروز دانشگاههای جاجرم مطرح می شود و آن اینکه آیا میتوان صحبت از علم بومی جاجرمی به میان آورد و آیا اصولا چنین موضوعی امکان دارد؟ و در نهایت، وظیفه مسئولین دانشگاه و شهرستان در قبال این موضوعات چیست؟!
تولید علم بومی جاجرمی و نقش دانشگاه و مسئولین

به گزارش پایگاه خبری جاجرم، موضوعات مهمی در مورد اوضاع امروز دانشگاههای جاجرم مطرح می شود و آن اینکه آیا میتوان صحبت از علم بومی جاجرمی به میان آورد و آیا اصولا چنین موضوعی امکان دارد؟ و در نهایت، وظیفه مسئولین دانشگاه و شهرستان در قبال این موضوعات چیست؟! به هر حال در این یادداشت سعی بر تعریف علم بومی خواهیم داشت و در ادامه راه و روش تولید علم بومی را خواهیم گفت و در یادداشت های آینده تکلیف مسئولین دانشگاهی و شهرستان در قبال تولید علم بومی را خواهیم گفت.


"علم را بیاموزید ولو در چین باشد." «پیامبر اکرم (ص)»

معنی علم بومی چیست؟ امکان و روش کسب آن چیست؟ تفاوت میان علم غربی و شرقی و بومی چیست؟ آیا میتوان صحبت از علم بومی جاجرمی به میان آورد و آیا اصولا چنین موضوعی امکان دارد؟ و در نهایت، وظیفه مسئولین دانشگاه و شهرستان در قبال این موضوعات چیست؟ اینها همه سئوالاتی هستند که مسئولین ملی، دانشمندان و عالمان اسلامی و اساتید دانشگاهی را احاطه کرده و یافتن پاسخی بدان میتواند مبنا و بنیان بسیاری از برنامه ریزیها و فعالیتها باشد.

  • تعریف علم بومی

در ابتدا لازم است تکلیف حوزه دین و علم (یا همان عقل) را روشن ساخت. دین بسیار جلوتر از علم بشری است و تلاش عقل در نهایت به کشف حقانیت دین می انجامد. اما در اینجا دو مسئله وجود دارد. اول اینکه دین واقعی چیست که مسئول تعریف و تفسیر آن روحانیت و حوزه است. و دوم اینکه تا آخرزمانی که تمام بشر به حقانیت دین پی ببرد و امورمادی و معنوی اش از سرچشمه دین سیرآب شود، با مشکلات روزمره امروزی چه کند؟ بنظر میرسد دنیای امروز ما و دیگران با تکیه بر دانشگاه و موسسات آموزشی سعی در حل بسیاری از مسائل از مسیر پرورش عقل نموده و البته سعی در کنترل اخلاقی این امر از مسیر دین نموده است. بنابراین جامعه بشری راه حل نجات خود از مسائل دنیوی را در تولید علم جستجو میکند (البته علمی که همراه بایدهای دین باشد). اما از آنجا که مشکلات هرکدام از بخشهای کره زمین و جوامع انسانی یکدست نیست و انواع و اقسام مختلف دارد، برخی بدنبال تولید علم بر اساس مبانی جغرافیایی-اجتماعی مناطق مختلف یا همان علم بومی هستند.

علم بومی بدین معنی است که محققین بدنبال حل و فصل مشکلات هر منطقه خاص با توجه به مسائل خاص آن منطقه باشند، و نسخه ای (یا نظریه ای) را که مثلا در سواحل آفریقا برای جلوگیری از وقوع جرم استفاده کرده اند، لزوما برای حل مسئله منطقه شرقی ایران بکارنگیرند. اگر پژوهشگران و دانشمندان و دانشگاهیان چنین دقت نظری به خرج دهند، آنوقت میتوان گفت که علم بومی تولید کرده اند: یعنی با توجه به مشکلات بومی، راه حل (ودرنهایت نظریه ای) بومی ارائه کرده اند که البته ممکن است در سایر نقاط دنیا نیز کاربرد داشته باشد اما کارآمدی آن باید توسط پژوهشگران آن منطقه باید بدقت مورد بررسی و آزمایش قرار گیرد.

  • راه و روش تولید علم بومی چیست؟ آیا علم، غربی-شرقی دارد؟

سئوال دیگری که به ذهن متبادر می شود این است که راه و روش تولید علم بومی چیست؟ آیا روش تحقیق علمی در آمریکا با روش تحقیق علمی با چین یا با ایران تفاوت دارد؟ به نظر میرسد مشکل اساسی ما در همین جا نهفته باشد. اینکه آیا برای تولید علم بومی باید روش تحقیق آن هم بومی باشد؟ آیا اصولا ما باید به علوم غربی تکیه ای داشته باشیم؟ آیا میتوان مثلا برای درمان جلوگیری از وقوع جرمی مثل قتل یا بیماری مزمن نخبه کشی در جاجرم  و بطور کل مناطق محروم به نظرات جامعه شناسان غربی مراجعه نمود؟ چنین سئوالات مهمی نیاز به مداغه فراوان دارد و باید بدور از تعصبات قومی و محلی و عقیدتی بدانها پاسخ داد.

دانشمندان حوزه روش تحقیق بر این باورند که روشهای تحقیق در حوزه علم بشری یکسان و یکدست هستند. علم بشر تا کنون به دو روش تحقیق کلی رسیده است: کمی و کیفی. و این در تمام کره زمین یکسان است. بااینکه امروزه بیش از هر چیز بر روش تحقیق کمی (یا همان عددی) تاکید میشود روش تحقیق کیفی نیز جایگاه خود را در تولید علم داشته و حفظ نموده است (در ادامه توضیح بیشتری داده میشود). هر کدام از این دو روش نیز خود از شیوه ها و ابزار گوناگون بهره مند هستند. بعنوان مثال یک تحقیق کیفی میتواند یا کتابخانه ای باشد، یا استدلالی باشد، یا با مشارکت مستقیم باشد. و یا روش تحقیق کمی از ابزاری مانند پرسشنامه یا آزمایشگاه برای رسیدن به پاسخ یک سوال و درنهایت تولید نظریه بهره میبرد. 

متاسفانه، برخی عقیده دارند که حتی در تولید علم بومی نیز نباید بر روشهای تحقیق بالا تکیه کرد! در این حالت با دوسئوال مواجه میشویم: 1- مشکل این روشها در رسانیدن ما انسانها، به واقعیت ماجرا چیست؟ 2- اگر چنین روشهایی مطرود هستند، جایگزین آنها کدام است؟!  یعنی برای پی بردن به دلیل افزایش طلاق آیا راه دیگری بجز مصاحبه با زوجهای مطلقه، زندگی در میان آنها، یا مطالعه کتابخانه ای در باره دلایل طلاق (و سایر روشهای شناخته شده در دنیا) وجود دارد که آنرا بتوان بومی نامید؟! به نظر می رسد مدعیان "روش تحقیق بومی" تاکنون راه حل مناسبی ارائه نکرده اند و به نظر نویسنده، خارج از روشهای تحقیق کمی و کیفی مطرح شده کنونی نمیتوان به روش علمی دیگری برای رسیدن به واقعیت تکیه کرد و مطالبی که خارج از این قواعد نوشته میشود بیشتر جنبه دلنوشته یا داستان را دارند. "روش تحقیق" در آمریکا همان معنی را میدهد که در آفریقا و در چین و ایران میدهد. تنها نکته قابل توجه اینجاست که امکان دارد در بررسی پدیده ای (همانند دلیل افزایش طلاق در شهر الف) به جای استفاده از روش کیفی (مانند کتابخانه ای) از روش دیگری (همانند روش کمی مثل توزیع پرسشنامه) بهره برد. اینجاست که نقش محقق در بومی ساختن آن علم آغاز میشود و اوست که وظیفه دارد با توجه به تحقیقات اولیه یک یا چند روش تحقیق شناخته شده و متقن را استفاده و بر اساس آنها مشکل آن شهر الف را پیدا کرده و با خلاقیت شخصی سعی بر حل آن نماید.

سئوال مهم بعدی این است که آیا باید به علوم غربی نیز مراجعه کرد یا خیر؟ باید گفت مراجعه به علوم تولید شده توسط دیگران نه تنها ایرادی ندارد بلکه اگر قواعد مذکور بالا مد نظر قرار گیرد، منافع فراوانی نیز دارد. چه ایرادی دارد که برای مطالعه در باره دلایل گسترش اعتیاد میان جوانان مثلا جاجرمی، در ابتدا سری به کتابخانه زد، منابع مربوطه شرقی و غربی را مطالعه کرد، دید دلایل گسترش اعتیاد میان جوانان عَرَب، آمریکایی، چینی، در گذشته و حال، چه بوده است؟! سپس با توجه به این اطلاعات، روش تحقیقی را ترسیم کرد که شرایط بومی و محلی جاجرم را در نظر بگیرد، و بر اساس یافته های روش تحقیق، به ساخت نظریه پرداخت. مثلا به این نتیجه رسید که یکی از دلایل گسترش اعتیاد، بیکاری یا رفتار خشونت آمیز والدین یا مثلا رسانه های بیگانه است! بنابراین علوم شرقی-غربی باید مطالعه شوند، اما نباید در آنها غرق شد و به یافته های محقق شرقی-غربی تکیه کرد، باید با علم به یافته های آنان، روش تحقیق و یافته های خود را مطرح نمود.

بر همین اساس، تلاش برای یادگیری چند حرف الفبای تولید شده و سنگ بنای گذارده شده علم از زمان یونان باستان، تا امپراتوری اسلام، تا رنسانس غرب، تا کنون از اصول بنیادی کار علمی است. اما باید دقت داشت تا در یافته های گذشته نماند. تلاش بیشتر برای عبور و گذار از علوم تولید شده مذکور، و ورود به عرصه اضافه نمودن چند حرف الفبای جدید به دنیای علم بشر یا اضافه نمودن سنگی دیگر بر دیوار بزرگ علم بشری، وظیفه دانشگاهیان و دانشمندان با غیرت ایرانی است.

با مثالی در علم زیست شناسی این بحث کلی را خاتمه داده و وارد بحث علوم بومی جاجرمی خواهم شد. زمانی یونانیان روشهایی برای درمان بیماری ها ارائه نمودند، پس از آنان جهان اسلام و (گل سرسبد پزشکان زمان، ابن سینا) آن روشها را نه تنها تکمیل کردند، بلکه روشهای جدید و کارآمدتری نیز به علم بشر اضافه کردند. سپس نوبت به اروپا-آمریکا رسید تا در علم پزشکی روشهای جدیدتری ارائه نمایند. حال اینکه، پزشکان ایرانی نیز میتوانند (و توانسته اند) با تکیه بر یافته های دانشمندان مذکور اسلامی و غیراسلامی، و همچنین یافته ها و پژوهشهای خویش، روشهای بسیار نوینی را در درمان بیماری انسانها به علم بشر بیافزایند. این امر در تمامی علوم، چه پزشکی و تجری و چه انسانی صادق است و تنها تفاوت اینجاست که علوم انسانی پیچیدگی بیشتری داشته و نیازمند توجه و دقت بیشتری در تحقیق و تفحص هستند (که متاسفانه دقیقا بر عکس است!).

انتهای پیام




نظر شما



نام:
ایمیل:  
وب سایت:
نظر*:  
 
آخرین خبرها